این نوشته را از وبلاگ 31 شب خوانم . مطلب خوبی بود . فکر کردم شما هم بخوانید :دی
اصل نوشته به صورت کپی پیست :دی
_________________________________
استاد سروش محلاتي در يادداشت آخرشان
به واکاوي سطحي نگري ديني و علامات و عاقبت آن پرداخته اند.بسيار خواندني
و بحث روز است. که خواندنش را به تمامي دوستان توصيه مي کنم.
اما چون ممکن است برخي دوستان حوصله شان نيايد ، خلاصه اي از آنچه نوشته اند را با اجازه ايشان در وبلاگ قرار مي دهم که به مباحثي که در آينده به آن مي پردازم هم مربوط است.
افراد سطحي نگر ، دين را منکر نمي شوندو در صدد مخالفت با آن هم نيستند، بلکه درکشان از دين،فراتر از برخي ظواهر نمي رود و به فهم عميق دين منجر نمي شود.
اين افراد داراي خصوصيات و مشخصه هايي هستند که در ادامه به صورت خلاصه به آنها مي پردازيم.
الف)زودباوريخيلي سريع به يقين مي رسند و امور نيازمند دليل را بديهي در نظر مي گيرند.
مثال: باور خواب ها و داستان هايي در مورد رويت امام زمان(عج)
ب)بي تابي و کم تحملي
با اندکي تشکيک در باورهاي آنها ،دينداري طرف مقابل را زير سوال مي برند.
ج) مستند به گفته هاي ديگران
اين افراد گنجينه هاي نقل قول هستند.به جاي تامل در دلايل نقلي و عقلي ،باورها و اعتقاداتشان مبني بر حکايت هاي مجالس وعظ و خطابه است.
مفهوم حجت در آنها با اصل بصيرت متفاوت است.
در حالي که در نزد اهل نظر حجت واقعي عقل و وحي هستند و حتي روايات با اين دو سنجيده مي شوند،حجت در نزد آنان نقل قول هاي غيرمستند و حکايت هاي شگفت آور، خواب و رويا و استخاره است.
د)توهم قداست در همه مسايل مربوط به دين
از علم دسته گرفته تا فلان مداح و واعظ و ....
به راحتي اشخاص عادي در رتبه معصوم قرار مي گيرند.
ه)تنها ملاک تدين فرد در پايبندي او به نمادهاي ديني است.
مثال: انگشتر، تسبيح،محاسن،سفر زيارتي رفتن و....
و) همه امور ديني و اجتماعي و سياسي در منظر آنان در قلمرو تقليد قرار دارد.
براي همين از مجتهدشان در مورد صالح بودن يک فرد نظر مي خواهند
از آن بالاتر اينکه تقليد را به معني سرسپردن و چشم بستن مي دانند.
ز)ممنوعيت پرسش گري
سوال را موجب تزلزل در عقايد مردم مي دانند و راه حفظ ايمان مردم را در جلوگيري از شک و ترديد مي پندارند
اين افراد اگر به قدرت هم برسند،با نگاه امنيتي به مسايل مي نگرند و هرگونه پرسش را يک تهديد مي دانند؛ چرا که پاسخ ها ممکن است قانع کننده نباشد و در نهايت به ترديد حکومت بيانجامد.
در نهايت يکي از نتايج مصداقي اين سطحي نگري ها :
«مثلاً بگوئيم بحث دربارة عقايد وهّابيان آزاد است، ولي بحث علمي در زمينة الگوي حکومت اسلامي، به مصلحت نيست!
چگونه
ميتوان تصور کرد که اگر تشکيک در مهمترين اصول از سوي يک نويسنده اتفاق
بيفتد و در جامعه پخش شود، براي برخي از اهل فضل چندان حساسيّت برانگيز
نيست و آنها احساس وظيفه شرعي براي پاسخ دادن و يا مقابله کردن نميکنند،
ولي اگر تشکيک در يکي از جزئيترين فروع از سوي يک محقق اتفاق بيفتد، ـ در
صورتي که تصادم با قدرت داشته باشد ـ با پرخاشگري مواجه ميگردد! مثلاً
اگر خطيب نماز جمعه تهران، در باب اتکاي حکومت پيامبر به مردم بحث کند، و
از قضا در همانجا به «نصب الهي» تصريح کند، برخي احساس تکليف ميکنند که
بايد مصاحبة مطبوعاتي تشکيل داده و آن را تخطئه کرد! تا مبادا کسي در جواز
تصدّي حکومت با «زور» ترديد کند!!
براي نويسنده روشن نيست که با توجه به اين گونه موضعگيريهاي شتاب زده و خارج از فضاي علمي:
1. اگر امروز شهيد مطهري در ميان ما بود و همان سخن خود را مطرح ميکرد که «اگر امام [علي (ع)] را مردم از روي جهالت نميخواهند، او به زور «نبايد» و نميتواند خود را بر مردم تحميل کند»[15] با او چه برخوردي صورت ميگرفت؟
2. و اگر امروز شهيد بهشتي در ميان ما بود، و بر همان سخن خود که در مجلس تدوين قانون اساسي گفته بود، اصرار ميورزيد که: کسي نميتواند تحت عنوان فقيه عادل خودش را بر مردم تحميل کند»[16] با چه عکسالعملهايي از برخي حوزويان مواجه ميگرديد؟
و بالاخره
ميتوان پرسيد که: اگر امروز علامه طباطبائي در ميان ما بود و ميديد که
بخشي از کتاب يک مرجع مسلّم و فقيه بزرگ، به دليل آنکه با ولايت مطلقه نظر
موافق ندارد، حذف ميشود، و يا به فقيه مسلّم و مجتهد مبرّزي پيام داده
ميشود که دربارة اين موضوع بحث نکن و در تدريس خود به آن نپرداز و... ،
آيا باز هم علامه همان سخن خود را در تفسير الميزان تکرار نميکرد که:
«متأسفانه، ما مسلمانان نعمت آزادي انديشه را از دست دادهايم و برخوردهاي کليسايي بر ما حاکم شده است»{17} »
[15]. مجموعه آثار، ج 17، ص 487.
[16]. مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي، ج 1، ص 378.
[17]. تفسير الميزان، ج 4، ص 131.
اما چون ممکن است برخي دوستان حوصله شان نيايد ، خلاصه اي از آنچه نوشته اند را با اجازه ايشان در وبلاگ قرار مي دهم که به مباحثي که در آينده به آن مي پردازم هم مربوط است.
افراد سطحي نگر ، دين را منکر نمي شوندو در صدد مخالفت با آن هم نيستند، بلکه درکشان از دين،فراتر از برخي ظواهر نمي رود و به فهم عميق دين منجر نمي شود.
اين افراد داراي خصوصيات و مشخصه هايي هستند که در ادامه به صورت خلاصه به آنها مي پردازيم.
الف)زودباوريخيلي سريع به يقين مي رسند و امور نيازمند دليل را بديهي در نظر مي گيرند.
مثال: باور خواب ها و داستان هايي در مورد رويت امام زمان(عج)
ب)بي تابي و کم تحملي
با اندکي تشکيک در باورهاي آنها ،دينداري طرف مقابل را زير سوال مي برند.
ج) مستند به گفته هاي ديگران
اين افراد گنجينه هاي نقل قول هستند.به جاي تامل در دلايل نقلي و عقلي ،باورها و اعتقاداتشان مبني بر حکايت هاي مجالس وعظ و خطابه است.
مفهوم حجت در آنها با اصل بصيرت متفاوت است.
در حالي که در نزد اهل نظر حجت واقعي عقل و وحي هستند و حتي روايات با اين دو سنجيده مي شوند،حجت در نزد آنان نقل قول هاي غيرمستند و حکايت هاي شگفت آور، خواب و رويا و استخاره است.
د)توهم قداست در همه مسايل مربوط به دين
از علم دسته گرفته تا فلان مداح و واعظ و ....
به راحتي اشخاص عادي در رتبه معصوم قرار مي گيرند.
ه)تنها ملاک تدين فرد در پايبندي او به نمادهاي ديني است.
مثال: انگشتر، تسبيح،محاسن،سفر زيارتي رفتن و....
و) همه امور ديني و اجتماعي و سياسي در منظر آنان در قلمرو تقليد قرار دارد.
براي همين از مجتهدشان در مورد صالح بودن يک فرد نظر مي خواهند
از آن بالاتر اينکه تقليد را به معني سرسپردن و چشم بستن مي دانند.
ز)ممنوعيت پرسش گري
سوال را موجب تزلزل در عقايد مردم مي دانند و راه حفظ ايمان مردم را در جلوگيري از شک و ترديد مي پندارند
اين افراد اگر به قدرت هم برسند،با نگاه امنيتي به مسايل مي نگرند و هرگونه پرسش را يک تهديد مي دانند؛ چرا که پاسخ ها ممکن است قانع کننده نباشد و در نهايت به ترديد حکومت بيانجامد.
در نهايت يکي از نتايج مصداقي اين سطحي نگري ها :
«مثلاً بگوئيم بحث دربارة عقايد وهّابيان آزاد است، ولي بحث علمي در زمينة الگوي حکومت اسلامي، به مصلحت نيست!
چگونه
ميتوان تصور کرد که اگر تشکيک در مهمترين اصول از سوي يک نويسنده اتفاق
بيفتد و در جامعه پخش شود، براي برخي از اهل فضل چندان حساسيّت برانگيز
نيست و آنها احساس وظيفه شرعي براي پاسخ دادن و يا مقابله کردن نميکنند،
ولي اگر تشکيک در يکي از جزئيترين فروع از سوي يک محقق اتفاق بيفتد، ـ در
صورتي که تصادم با قدرت داشته باشد ـ با پرخاشگري مواجه ميگردد! مثلاً
اگر خطيب نماز جمعه تهران، در باب اتکاي حکومت پيامبر به مردم بحث کند، و
از قضا در همانجا به «نصب الهي» تصريح کند، برخي احساس تکليف ميکنند که
بايد مصاحبة مطبوعاتي تشکيل داده و آن را تخطئه کرد! تا مبادا کسي در جواز
تصدّي حکومت با «زور» ترديد کند!!
براي نويسنده روشن نيست که با توجه به اين گونه موضعگيريهاي شتاب زده و خارج از فضاي علمي:
1. اگر امروز شهيد مطهري در ميان ما بود و همان سخن خود را مطرح ميکرد که «اگر امام [علي (ع)] را مردم از روي جهالت نميخواهند، او به زور «نبايد» و نميتواند خود را بر مردم تحميل کند»[15] با او چه برخوردي صورت ميگرفت؟
2. و اگر امروز شهيد بهشتي در ميان ما بود، و بر همان سخن خود که در مجلس تدوين قانون اساسي گفته بود، اصرار ميورزيد که: کسي نميتواند تحت عنوان فقيه عادل خودش را بر مردم تحميل کند»[16] با چه عکسالعملهايي از برخي حوزويان مواجه ميگرديد؟
و بالاخره
ميتوان پرسيد که: اگر امروز علامه طباطبائي در ميان ما بود و ميديد که
بخشي از کتاب يک مرجع مسلّم و فقيه بزرگ، به دليل آنکه با ولايت مطلقه نظر
موافق ندارد، حذف ميشود، و يا به فقيه مسلّم و مجتهد مبرّزي پيام داده
ميشود که دربارة اين موضوع بحث نکن و در تدريس خود به آن نپرداز و... ،
آيا باز هم علامه همان سخن خود را در تفسير الميزان تکرار نميکرد که:
«متأسفانه، ما مسلمانان نعمت آزادي انديشه را از دست دادهايم و برخوردهاي کليسايي بر ما حاکم شده است»{17} »
[15]. مجموعه آثار، ج 17، ص 487.
[16]. مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي، ج 1، ص 378.
[17]. تفسير الميزان، ج 4، ص 131.




3 نظر:
جناب سروش خودشان سر دسته ... می باشند بی خیال این آدما رفیق
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
ارسال يک نظر